توی این دنیای مجازی خانومی بود که خیلی اتفاقی دیدمش ... از مدل موهاش خوشم اومده بود . چهره ش خندون و دوست
داشتنی بود . گاهی صفحه شو باز می کردم نوشته هاشو می خوندم. او اصلن منونمی شناخت ولی من هر چند ماه سراغی از صفحه ش می گرفتم.از پارسال دیگه خبری ازش نداشتم. امروز دنبال مطلبی بودم و خیلی اتفاقی به صفحه ی او رسیدم. یکهو به خودم گفتم وای این خانومه ...خیلی وقته نخوندمش . در کمال ناباوری متوجه شدم که ماه هاست فوت شده و با خوندنه کامنت های دوستانش اشکم دراومد . بعد از این همه ماه هنوز دوستان و خ
برچسب:
نویسنده: ساناز جعفرینژاد
در زبان و فرهنگ ایرانی کلمات بسیاری معادل فارسی ندارند و از معادل خارجی آن ها استفاده می شود و فرهنگستان لغت گاهی
معادل فارسی را برای این کلمات در نظر می گیرد.شخصن علاقه ای به استفاده از لغات معادل برای اختراعات و نوع آوری هایی که در آن هیچ نقشی نداشته ایم، ندارم . مثلن لغاتی مانند : رایانه ، دورگو ، بال گرد ، پهباد و ... اما در موارد دیگر به نظرم معادل سازی فارسی بسیار ضروری و باعث غنی سازی زبان می شود . یکی از این کلمات که تاکنون معادلی در فارسی نداشته است کلمه ی سکس است و همین که در فرهنگ
برچسب:
نویسنده: ساناز جعفرینژاد
دیشب خواب دیدم زلزله اومده و خونه ی ما طبقه ی بیستم بود.من به دنبال راهی بودم تا عزیزانم رو به طبقه ی اول ببرم .
بعدش از خواب پریدم . دوسه ساعت بعدتر شنیدم که واقعنزلزله اومده و فک کنم به همین علت از خواب پریده بودم !خیال می کنم روحم یا هرچی که اسمش هست زودتر از جسمم متوجه زلزله شده و احتمالن در ارتفاع بالایی هم قرار داشته که به محض زلزله به دنبال راه نجات به جسمم برگشته! خوشبختانه زلزله شدت زیادی نداشت و اتفاقی نیفتاد. کاشکی همیشه روحم این جوری حواسش جمع باشه ! کی می گه روح سرکش بده به نظرم
برچسب:
نویسنده: ساناز جعفرینژاد

اشک هایم را پاک نکردی ... شب های غصه داری دست روی موهایم نکشیدی ... نداشتم ات ... گرمای آغوشم را نچشیدی مزمزه نکردی زمزمه ام را بازی لبانم را برنده نبودی کهنه شرابم را نچشیدی بی آغوش بی لمس بی شراب بی زمزمه بی نجوا عشق ورزیدن خواب است و عشق بازی سراب ! وهمی در کویر دل خیالی خالی ... لرزاند و لرزید و مسکوت ماند ! . . . خمیده سرو تاج سیمین است سیما پرنقش زندگی رهسپار ِ غروب ...
برچسب:
نویسنده: ساناز جعفرینژاد
«امید زمانی به وجو می آید که بحرانی وجود داشته باشد». انسان به امید زنده است اما برخی به امید و امیدوار بودن
اعتیاد دارند طوری که با قرار دادن ِ خود در بحران،امیدواری را در خویش تقویت می کنند . این هابایدهمواره چشم اندازی واضح از امیدواری را در زندگی ، پیش رو داشته باشند .بعضی هم به امیدهایی که دیگران در دل شان می کارند زنده اند ! مثلن از کودکی مهندس و دکتر خطاب شده اند وهمین می شود مسیر زندگی شان و بی آن که بدانند تحتتاثیر طرحواره ای هستند که در کودکی پیش روی شان گذاشته شده ، آن هم با جمله ای
برچسب:
نویسنده: ساناز جعفرینژاد